Sat 16 October 2021  |  شنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۰
رئيس سازمان بنياد شهيد خراسان جنوبي: ايرانيان با ياد شهدا در پاي صندوق‌هاي رأي حاضر شوند   |   سیاسیون طبسی حفظ برادری دینی را بر همه امور مقدم بدانند   |   در برخورد جدی با پدیده قاچاق هیچ‌ گونه اغماضی پذیرفتنی نیست   |   مبنای حرکت امام و رهبری در جاذبه و دافعه دین و ارزش‌ های الهی است   |   مردم مراقب باشند تا گرفتار دفاتر زیارتی غیرمجاز نشوند   |   جنگ نرم مهم‌ترين بحثي است كه خبرنگاران بايد به آن بپردازند   |   آیا فرمانداری طبس ویژه می شود؟    |   هشدار سازمان جهاد كشاورزی خراسان جنوبي به كشاورزان و دام داران   |   نامزد انتخاباتی شکست خورده در رقابت های انتخاباتی از فردوس خبر شکایت کرد   |   فردوس با 97 درصد از بيشترين سرانه راه آسفالته روستايي در استان برخوردار است   |   استاندار خراسان جنوبي: دستاوردهاي دولت نهم در خراسان جنوبي قابل كتمان نيست   |   مسکن مهر در راس خدمات دولت نهم و دهم است   |   با حضور پرشور مردم دشمنان قسم خورده انقلاب و نظام خجل شدند   |   افزايش طلاق در استان   |   برپایی خیمه های معرفت و اجرای طرح آرامش بهاری در بقاع متبرکه بیرجند، فردوس و بشرویه   |   سهم شهرستان هاي خراسان جنوبي از اعتبارات عمراني اعلام شد   |   استاندار خراسان جنوبي: درآمد مالياتي خراسان جنوبي در دولت نهم 4 برابر شد   |   بشرویه شهرستان شد    |   لشکر ابرهه بار دیگر در طبس زمین گیر شد   |   خراسان‌ جنوبی کمترین درآمد کشور را دارد   |   هئیت‌ های مذهبی باید انسان‌ ساز باشند   |   استاندار خراسان جنوبي: دولت نهم استفاده ابزاري از اساتيد و دانشگاه‌ها را از بين برد   |   درخواست 3 میلیارد ریال برای برگزاری كنگره سرداران در سفر سوم دولت    |   مطالبات اوقاف خراسان جنوبی بیش از 18 میلیارد تومان است   |   در گفتگوي فارس با مديركل منابع طبيعي خراسان جنوبي بررسي شد؛ لزوم اجراي طرح‌هاي آبخيز و آبخوانداري در خراسان جنوبي   |   در ايام‌الله دهه فجر انجام مي‌شود؛ افتتاح 30 خانه قرآن در روستاهاي خراسان جنوبي   |   نشست بصیرت عاشورایی ویژه اصحاب رسانه‌   |   عدم آگاهی مردم باعث تخریب و تصرف منابع طبیعی است   |   معتادان اقدام به ترک اعتیاد کنند   |   گرانی نیست، گران می فروشند ...؟!   |   طبس دروازه خراسان جنوبی می شود (2)   |   مدير‌كل كميته امداد امام خميني (ره) خراسان جنوبي: گردن كلفت‌هاي جامعه فقرا را از خدمت بي‌نياز مي‌دانند    |   رئیس مجمع نمایندگان استان در پي شايعات وقوع زلزله، گفت: مردم اصلا نگران نباشند   |   عضو كميسيون امنيت ملي مجلس: صانعي حرف‌هايي مي‌زند كه در شأن مرجعيت نيست   |   بدون تردید بیداری اسلامی جلوه هایی از تفکر اسلام ناب محمدی و انقلاب اسلامی ایران است   |   علي كريمي با باشگاه پرسپوليس به توافق رسيد    |   نگاه به شهرستان‌ ها باید مانند نگاهی باشد که به مرکز استان می‌ شود   |   تبلیغات انتخاباتی با امکانات دولتی ممنوع / عزل مدیران متخلف   |   100 هزار جلد كتاب بین مدارس و كتاب خانه ها توزیع شد   |   مشكلات بخش حمل و نقل دام فردوس و سرايان بررسي شد   |   
 
تیتر آخرین اخبار

تبلیغات


سردار شهید سیدمحمدعلی مهرداد

۲۷/۰۸/۱۳۸۷

فردوس خبر: روابط عمومي

سردار شهید سیدمحمدعلی مهرداد

 سید محمود مهرداد نذر کرده بود تا پسری داشته باشد و اسمش را محمد بگذارد. سیدمحمدعلی، در یکی از روزهای گرم تابستان ۱۳۴۰ به دنیا آمد. هنوز خیلی کوچک بود که برای یادگرفتن قرآن به مکتب خانه رفت و خواندن قرآن را در زمان کوتاهی یاد گرفت. بعد از آن، همان آیسک به دبستان رفت. هوش، تلاش و پشتکارش او را به بهترین دانش آموز دبستان تبدیل کرد. بعدها وقتی مجبور شد به دلیل نبودن مدرسه راهنمایی، مدتی درس را رها کند، آن قدر غمگین بود که سیدمحمود فهمید نمی تواند او را از یاد گرفتن منع کند. خودش به پدر گفته بود هر طور که شده، درسش را ادامه می دهد و این کار را کرد.
کنجکاوی زیاد و هوش سرشار، باعث شد که تا دوره دبیرستان مورد توجه دبیران قرار گیرد و یکی از دبیران راهنمای او شود. سیدمحمدعلی، توانست از طریق این دبیر با امام خمینی و نظرات او آشنا شود. همین، مقدمه ای بود برای شرکت فعالانه در فعالیت انقلابی و او را به چهره ای فعال در تظاهرات و اعتصابات تبدیل کرد.

بعد از انقلاب، یکی از اعضای فعال انقلابی او را به چهره ای فعال در تظاهرات و اعتصابات تبدیل کرد. او یکی از اعضای فعال انجمن اسلامی دبیرستان شد. در سال ۱۳۶۰ با گرفتن دیپلم، به عضویت سپاه درآمد. دوره آموزشی سپاه را گذراند و در همان سال عازم جبهه شد. او در عملیات بزرگ طریق القدس شرکت کرد و از ناحیه پا و دست مجروح شد. در همان سال ازدواج کرد، ازدواجی ساده اما باشکوه و خطبه عقدش در مسجد آیسک خوانده شد. نتیجه این ازدواج فرزند پسری است که از شهید به یادگار مانده است. بعد از بهبودی، سیدمحمدعلی در واحد تبلیغات مشغول خدمت شد.

برای دومین بار در سال ۱۳۶۱ به جبهه رفت و مدت زیادی در جبهه بود. بعد از آن در سال ۱۳۶۲ نه ماه به عنوان مسئول پرسنلی توپخانه تیپ ۶۱ محرم خالصانه خدمت کرد. وقتی این ماموریت به پایان رسید، مدتی به شهرستان فردوس برگشت و به عنوان مسئول پرسنلی سپاه فردوس و عضو شورای فرماندهی کار کرد. اما ماندن برایش سخت بود. می گفت نمی تواند بماند و تحمل کند. می گفت آدم ها مثل رودخانه ای هستند که اگر بمانند، مرداب می شوند. همین شد که برای بار چهارم در سال ۱۳۶۴ به جبهه رفت. بعد از این همه سال تلاش در جبهه های جنگ، خودش دیگر می دانست که وقت پرواز رسیده است. زمستان بود زمستان ۱۳۶۴ هوا رو به سردی رفته بود و او آماده بود تا در عملیات کربلای پنج شرکت کند. وقتی گردان رسول ا... (ص) هجوم گسترده اش را به مواضع دشمن شروع کرد، سیدمحمدعلی در شلمچه به شهادت رسید.

خاطرات
نماز صبح را که خواند، از سر سجاده بلند نشد. نشسته بود همان جا رو به پنجره. بیرون را نگاه می کرد و زیر لب دعا می خواند. بچه انگار خوابش برده بود یا از بس که ناله کرده بود، دیگر توان نداشت. سید محمود، نشسته بود همان جا کنارش و دست های کوچک و لاغر او را توی دست نگه داشته بود. مادر دیگر طاقت نگاه کردن به صورت رنگ پریده و لاغر بچه را نداشت.
چشم هایش را بست. اما اشک از لابه لای مژه هایش، روی صورتش لغزید. زیرلب گفت: خدایا، من پسرم را از تو می خواهم. فکر کرد: پسر اولشان هم همین طور از دست شان رفت. آن روز دکترها گفته بودند چاره ای نیست و او و سیدمحمود شاهد مرگ پسرشان شده بودند. وقتی باز حامله شده بود، با سیدمحمود به پابوس امام رضا(ع) رفتند. یادش نرفته بود همان جا از دور وقتی گلدسته را دیده بود، از آقا خواسته بود تا به آن ها پسری بدهد که اسمش را محمد بگذارند. بعد هم توی حرم، نماز خوانده بود و از خستگی خوابش برده بود. چشم که باز کرده بود، دیگر خسته نبود. دلش آرام گرفته بود. مثل این که پسری خواهد داشت که اسمش محمد است. و حالا محمد کوچکش باز مریض بود. چند روز بود که تبش قطع نشده بود. دکتری هم که هفته ای یک بار به ده می آمد، معاینه اش کرده بود. دارو داد و آخر سر گفت كاری از دستش برنمی آید مادر یك بار دیگر بیرون آمد. فکر کرد کاش می توانست محمدش را به حرم امام رضا(ع) برساند. فکر کرد اگر می توانست خودش را به حرم برساند، حتما پسرش را شفا می داد.

مادر چشم هایش را بست و خودش را دید که محمد کوچکش را روی دست گرفته. رواق ها، پر از جمعیتی بود که هر کدام چیزی می خواستند. مادر از بین جمعیت گذشت و خودش را به ضریح رساند. با یک دست بچه را بغل گرفته بود و با دست دیگر، دست در حلقه های ضریح انداخت. اشک صورتش را خیس کرده بود. گفت: آقا جان، سیدمحمدم مریض است. شفایش را از شما می خواهم.بعد انگار همه جا نور بود و او و محمد در نور بودند.دستی به شانه اش خورد. چشم باز کرد. سید محمود بود. گفت: خسته ای برو بخواب. بچه هم خوابش برده.به بیرون نگاه کرد. سپیده زده بود و همه جا روشن می شد. گفت: آقا، باید گوسفندی قربانی کنیم.سید محمود گفت: حتما فردا صبح.آقا، امام پسرمان را شفا داد!سیدمحمود گفت: تو خسته ای برو بخواب.مادر از سر سجاده بلند شد. نزدیک بچه رفت و به صورتش نگاه کرد که آرام بود و دردی در چهره اش دیده نمی شد. دستش را روی پیشانی بچه گذاشت، داغ نبود. تبش قطع شده بود.مادر کنار پنجره رفت. لبخند زد. بعد زمزمه کرد:خدایا، پسرم را به من برگرداندی، تو را شکر می کنم و فکر کرد به نوری که در حرم، پسرش را در بر گرفته بود.

منبع: كتاب «بی من به بهشت نرو»

نوشته میترا صادقی

 

Table 'comment' is marked as crashed and should be repaired